تبليغاتX
بی بی جان گوهر

بی بی جان گوهر

ادبی هنری

خواستيم نامزد نمايندگي مجلس شويم، به خودمان نهيب زديم: بي بي جان تا آدم هاي متخصص هستند، نامزدي شما خيانت است. بالاخره شما با تخصص فيزيک چه مشکلي از مشکلات جامعه را مي تواني حل کني. اينکه مشکلات جامعه را ببيني و شعار بدهي که از عهده هر پيره زن ديگري بر مي آيد مهم اين است که راهکاري براي برون رفت از اين وضعيت داشته باشي.

که ديديم، نداريم و در راستاي خانه نشيني، روزي سه، چهار ساعت براي دکترا مي خوانيم. حداقلش اين است که تا 20 فروردين، صبح ها دليلي براي برخاستن از رختخواب داريم.

اما تخصص در کشور ما چيزي ست در حد کشک! مثلا دکتر شهرسازي را در نظر بگيريد که برعکس بي بي روزي چهار ساعت مي خوابد و بيست ساعت کار مي کند و نتيجه کارش مي شود، سکه يک ميليوني و دلار دو هزار تومني ست. اينکه سر رشته کار از دست آقاي دکتر در رفته يا آقاي دکتر همه چيز را رها کرده است، والله اعلم. مثل دانش آموزي که مي داند رفوزه است، چه فرقي مي کند با معدل 9.5 يا صفر.

اينکه انسان تخصص نداشته باشد يک بحث است و اينکه در تيم کاري ت دو تا آدم متخصص کاربلد نداشته باشي، بحثي ديگر! اگر نه دو تاي قبلي روحاني بودند و نهايتش مکاسب خوانده  بودند.

دلار دو هزار تومني را مي شود به تحريم ها نسبت داد اما سکه يک ميليوني هيچ ربطي به تحريم ندارد. دلار دو هزار تومني قاچاق را ريشه کن مي کند اما از آن سر تورم مضاعف(مضاعف بر تورم ناشي از يارانه ها)، ريشه اقتصاد خانواده هاي ايراني را مي زند. 

خدا عاقبت ما را ختم به خير کند.



برچسب‌ها: اقتصاد, دلار, سکه, آقاي دکتر و باقي قضايا
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:0 توسط بی بی جان گوهر| |

کابوس همان کابوس است فقط هر بار شکلش عوض می شود. قلبم در خواب فشرده می شود، خیس عرق از خواب بیدار می شوم، وقتی چشمانم را باز می کنم ناخود آگاه از اینکه همه آن استرس ها کابوس بوده اند خوشحال می شوم.

آب به صورتم می زنم، هوشیار می شوم و به کابوس همیشگیم فکر می کنم کابوسی که همانقدر که در خواب واقعی و استرس زا است در بیداری مضحک و مسخره است. و اگر خواب و رویای شبانه بازخورد زندگی انسان در بیداری باشد، سبک زندگی و تلاشم به اندازه خوابهایم مضحک و بی حاصل بوده است.

کابوس شبانه من در چهارمین دهه زندگیم، ترس و استرس روزهای امتحانی ست.دیشب امتحان شیمی داشتم و میانترمم از ده، 1.25 شده بود و برای پایان ترم اصلا نخوانده بودم و تمام شب در تکاپو بودم که درسم را حذف پزشکی کنم. و این استرس که دکتر دانشگاه زیر نامه ام را امضا کند وگرنه نمره درسم در کارنامه 1.25 درج می شود. از خواب که بیدار شدم تا چند دقیقه هنوز تپش قلب داشتم.

جالب اینجاست که در دوره دانشجویی هیچ درسی را حذف نکرده ام و جالبتر اینکه سه واحد شیمی عمومی دوره لیسانس را با بیست پاس کرده ام.

به قول دوستی ما زندگی کردیم که درس بخوانیم آن هم بی حاصل. روزهای فرجه، شبهای امتحان و قهوه و نسکافه و بوی سیگاری که از پله های خوابگاه می آمد. 

دو امتحان تخصصی در یک روز، هفت کتاب مرجع برای یک درس، بیست و چهار واحد تخصصی در یک ترم، استادی که سوالات را اشتباهی از کتاب دیگری می داد و و و ... 

نظام آموزشی غلط ما که عواقب روحی و روانیش احتمالا در هشتمین دهه زندگی هم دست از سرم برندارد. تصور کنید پیره زنی هفتاد و چند ساله را که کابوس شبانه اش دیر رسیدن به جلسه امتحان باشد.



برچسب‌ها: کابوس شبانه, امتحان شیمی, سیستم آموزشی استرس زا
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 14:20 توسط بی بی جان گوهر| |

اينجا عسلويه است.سرزمين آتش و آهن و كار.اينجا هيچ گلي نمي رويد.ولي من هنوز منتظر رويش گلها نشسته ام.

حسين هنرمند بود.  عکاس بود و شعور هنري بالايي داشت. مهندس برق شرکت پتروپارس عسلويه که شعر مي گفت و قصه مي نوشت.

نوشتن از حسين در سالروز فوتش سخت است وقتي دوستان مجازي او را مي شناختند و هر کدام مي توانند راجع به حسين بنويسند.

پسر دائي مهربان من که شجاعانه عاشق شد. عاشقانه زندگي کرد.

"هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق"

و من ايمان دارم که:

حسين در سرزمين آتش و آهن همچنان به انتظار رويش نخستين گل نشسته است.

پي نوشت:

1. اين بار که شهريار را ديدم بيشتر از هميشه شبيه حسين شده بود.

2. اين عکس واسه تابستان 89 در جمکران است.

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 12:55 توسط بی بی جان گوهر| |

سر اخبار در حالي که چهار نفري چشم به تلويزيون دوخته ايم مي گويم: بابا نامزد بشم؟

مي گويد: فکر خوبي است. دوتا راي که خراب کني، خودش توفيقي ست. يعني دو نفر را به فکر واداشته اي. خودم بهت  راي مي دهم.

مي گويم: شما که يک نفري.

مي گويد: من باباتم. راي من به  تو به اندازه راي همه دنيا ارزش داره. تازه تو انتخابات شوراها، به خانم ها خوب راي مي دهند.

مي گويم: بيشترش واسه خوشگلي بوده، آخه ملت به چيه من راي مي دن؟

مي گويد: به صداقتت!

                                                @@@@@@@@@@@@

امشب اخبار شرايط کانديداتوري مجلس را مي گفت، ديدم تمامي شرايط در مورد من صدق مي کند. التزام به قانون اساسي و ولايت فقيه، نداشتن سو پيشينه و سن و مدرک تحصيلي. نکته بامزه اش اين بود که برخلاف جاهاي ديگر سابقه کار نمي خواست.

من يک بيکارم. و حتي موفق به گرفتن دو ساعت تدريس در هيچ دانشگاه و مدرسه اي نشده ام. معدل فوقم خوب است و اگر از خيلي ها بهتر نباشم بدتر هم نيستم، فقط مي ماند پارتي که نداشته ام.

از شانس خوبم يک دخترم و قرار نيست در آينده به کسي نفقه بدهم، بيچاره پسرها. يک پسر با شرايط من هزار سال ديگر هم نمي تواند به استقلال مالي برسد.

پيشنهاد من اين است که تمامي فارغ التحصيلان بيکار سي سال به بالا، در حرکتي نمادين براي نشان دادن بي کفايتي س ي ا س ي و ن کانديد نمايندگي مجلس شوند. اصلا شايد توانستند مجلسي جوان بسازند. فکر نو و انرژي تازه و... .  حقيقت جامعه ما اين است که سياست مداران به درب بسته خورده اند و اگر چيزي در چنته داشتند تا به حال رو کرده بودند. ما نياز به نفس کشيدن داريم نياز به نو شدن و پوسته انداختن.

با تشکر از پژواک که اولين بار منو به فکر نامزدي انداخت. کاش شجاعتش رو داشتم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:8 توسط بی بی جان گوهر| |

در سرزميني که

قبرستان هاي متروکه، پارک مي شوند

خوش به حال مرده ها.



نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 13:32 توسط بی بی جان گوهر| |

نصفه شبي نشسته ام به "حاسبوا قبل ان تحاسبوا".

 تنها نقطه ضعف اخلاقيم غيبت کردن است.

1. پشت سر فاميل و آنهايي که دوستشان دارم، غيبت نمي کنم. چون با فاميل و دوستانم تعارف ندارم و حرف و نقلي باشد رو در رو مي گويم و خيال خودم را راحت مي کنم. از طرف ديگر سر فاميل و دوستانم تعصب دارم.

2. گاهي آدم ملتفت نيست که دارد غيبت مي کند. مثل غيبت سياستمدارها و دولت مردان. اصولا روزمان بدون غيبت سياسي شب نمي شود. (البت اين يکي را بايد استفتا کنم) يا مثلا داري برنامه آشپزي تلويزيون نگاه مي کني وقتي به خودت مي آيي، مي بيني مشغول اظهار نظر راجع به دماغ عملي مجري مربوطه هستي و اينکه چقدر بد عمل شده است.

3. گاهي از روي نياز غيبت مي کنم. جدي مي گويم! هر گناهي لذت خودش را دارد و لذت غيبت، خنکي دل است. (احتمالا بابت اين يکي حسابي مجازات شوم)

4. گاهي از روي حسادت غیبت می کنی، طرف فوق ديپلم ش را با هزار بدبختي گرفته و بي بي با گيس سفيدي، نمره درس عمومي فرد مذکور را از شش به ده رسانده  و همين فرد که هيچ شاخصي جز پارتي نداشته است الان استخدام يک جاي حسابي است. بعد بي بي هوس مي کند حداقل واسه مامانش قصه نمره شش را بگويد و دل مبارک را کمی خنک کند. (خدا منو ببخشه)

5. گاهي از روي دادخواهي، يکي حق عزيزي را خورده و برادرش هم سرقت ادبي کرده است و نمي شود رو در رويشان حرف زد، خوب ناچاري پشت سرشان بگويي (اونم به مامان و بابات از سر درد دل) و دلت را خنک کني.

6. گاهي از روي حرص ويا رودربايستي، طرف واقعا کارش اشتباه بوده است، و جرات اينکه حرفت را رو در رو به او بگويي نداري پس مي نشيني پشت سرش مي گويي:"فلاني دختر معموليِ زير ديپلمش رو داده به يه فوق ليسانس، بعد برداشته واسه من خاستگار ديپلم آورده. تازه سرم منت مي ذاره که طرف پولداره و خوشگله و چون تو فوق ليسانسي منو فرستادن، اگه نه تو فاميل خودشون دختر ليسانسه خوشگل فراوون دارن.خاستگار کاسب. "

محرم نوشت:

امام حسين شهيد امر به معروف و نهي از منکر است فکر مي کنم بزرگترين تحول عاشورايي اين است که انسان دچار تحول روحی و اخلاقی شود. بنشینی به حساب و کتاب و ببینی کدام گناه گریبان گیرت خواهد شد. بعد با خودت و وجدان مربوطه قرار بگذاری.

گاهی قرارم را به من یادآوری کنید.


نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 1:50 توسط بی بی جان گوهر| |


بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی مسئولیت ها و اختیارات افراد مشخص گردیده است و روابط خارجی کشور توسط دولت و مجلس منتخب مردمی (حتی اگر مورد قبول ما نباشند) و در موارد کمسیون امنیت ملی تعییین می شود. و این کار بر پایه تدبیر و خرد جمعی و صلاحدید ملت انجام می شود.

اقدام خودسرانه یعنی سرننهادن به قانون اساسی جمهوری اسلامی. یعنی سرکشی در مقابل نظام اسلامی یعنی بی احترامی به رای و نظر هفتاد میلیون ایرانی، یعنی فرصت سوزی.فرصت سوزی از آن هت که انگلیسی که طبق مصوب مجلس قرار بود سفارتش در ایران بسته شود، پیش دستی کرد و دیپلماتهای ما را بیرون کرد و روابط بین المللی ما را به هم زد و برگ برنده ای که سوخت.

احساسات من به عنوان یک ایرانی پس از خواندن تعرض به سفارت ایران در سوئیس جریحه دار شد و مسئول مستقیم این عمل را خودی های، بی خودی می دانم.

بیائید یک دور همه چیز را مرور کنیم عده ای با خشمی مقدس با سنگ و چماق به جنگ انگلیس خدای رسانه ای دنیا رفته اند و بهترین فرصت را برای بهره برداری سیاسی در اختیار انگلیسی قرار داده اند که طبق قانون مصوب مجلس  در حال اخراج از ایران بوده اند. سیاست مظلوم نمایی روبه پیر و فراخوانی سفرای اروپایی از ایران و باقی قضایا.

خدا بیامرزد دائی 95 ساله بابا که این وقت ها حرف خوبی می زد، می گفت: کار، کار انگلیس هاست. طبق تئوری مرحوم دائی حتی حمله به سفارت هم می تواند کار خود انگلیس ها بوده باشد. امیدوارم پشت این ماجرا همان خشم مقدس و اقدام نابخردانه باشد و نه شیطنت و سو استفاده از شور انقلابی عده ای از جوانان این مملکت.

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 23:21 توسط بی بی جان گوهر| |

نمایندگان شورای شهر مقدس قم

با عرض سلام

اینجانب بی بی در سه دوره انتخابات آن شورای عالی شرکت کرده ام، هر جند الان اسم تان را به یاد نمی آورم و حتی تعدادتان را و اینکه بین اعضا جند نفر زن و چند نفر مرد هستید. و به دلایل کاملا غیر سیاسی انتخابات دور چهارم شوراهای قم را تحریم می کنم.

اینجانب حتی نمی دانم شهردار محترم قم کیست! کاری هم به سیاستهای کلان شهرداری قم ندارم. (البته بابت سیاست های کلان شهری اگر در انتخابات آتی مجلس، لاریجانی از قم کاندید شود جای نگرانی نیست. نماینده ای که تیم فوتبال به شهر آورد و در این چهارسال نمایندگی ش، شهر دو تا زیر گذر به خودش دید.)

و از شرح وظایف شورای محترم به جز انتخاب شهردار چیزی نمی دانم. فکر می کنم بیشتر نقش نظارتی داشته باشید و آن هم در سطح کلان. و نه موارد جزئی مثل رسیدگی به وضعیت آسفالت شهری و جوی ها و ... که از قضا همین مورد جزئی از موارد ذکر شده در برشورهای انتخاباتی آن جنابان بوده است.

حکایت تکراری ست اینکه همشهری های عزیز شما کلا آدم های بی خیالی هستند و مگر بارانی ببارد و پاشان تا زانو در گل فرو رود و دادشان از مدیریت شهری درآید. شهرداری رسیدگی نمی کند و ملت همیشه در صحنه نمی دانند که باید به چه کسی مراجعه کنند.  آیا قم شورایاری محله دارد؟ اگر دارد انتخاباتش کی برگزار می شود و محل مراجعه به همیاران محترم شما کجاست؟

شاید تعجب کنید که در شهر قم هنوز جاهایی وجود دارد که آسفالت نشده باشند، نمونه اش کوچه باغی انتهای ده متری منزل ما. ملاکان که به طمع قیمت بالای زمین، باغهاشان را خشکاندند و طراوت و زندگی از کوچه باغی ها رفت، فقط گرد و غبار روزهای تابستانی و خاک و گل روزهای بارانی مانده است که آن هم دامن گیر همسایه ها شده است. آقا جان لطف کنید کوچه باغی ها را آسفالت کنید.

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 15:20 توسط بی بی جان گوهر| |

  • ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۶۱)
  • پس هر که در این (باره) پس از دانشی که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

 

جناب دکتر اخوی از دوستی یاد می کرد که چند سال پیش در روز مباهله با هم به زیارت مسجد مباهله مدینه رفته بودند که دلم هوای مسجد مباهله را کرد، آنقدری که رفتم سراغ دفترچه خاطراتم از زیارت مسجد مباهله!

« امروز در راه مسجد مباهله پای پیرمردی را معیوب کردم. در ادامه زیارت دوره مدینه، برنامه عصر زیارت مسجد مباهله بود. دم درب هتل خبری از اتوبوس های سعودی نبود. رئیس کاروان توجیه مان کرد که راه نزدیک است و باید پیاده برویم. مسجد در ابتدای شارع علی (ع) قرار دارد.

در طول مسیر همه حواسم به پیرمرد خمیده ای بود که ویلچر خانمش را حمل می کرد. ( کوری عصاکش کوری دیگر) و دریغ از کمکی! آنقدی که دلم به رحم آمد و از پیرمرد خواستم اجازه بدهد من ویلچر را حمل کنم. برخلاف تصورم ویلچر به شدت سنگین بود و هنوز دویست متری ویلچر رانی نکرده بودم که ویلچر به پشت پای پیرمرد دیگری برخورد کرد و پای طرف داغون شد!

در عوض مردان کاروان رگ غیرتشان به جوش آمد و تمام مسیر رفت و برگشت مسجد مباهله، ویلچر دو تا پیره زن کاروان را حمل کردند . آبجی خانم گفت: مردان کاروان ترسیدند که بقیه شان را هم معیوب و معلول کنی، ویلچر را از دستت گرفتند.

به هر حال آمدیم ثواب کنیم، پیرمردی را کباب کردیم. جالب خانم میانسالی بود که اون وسط نرخ تعیین می کرد: بذارید شوهرهاشون ویلچرشون رو ببرند، اونقده خانمها جور شوهرهاشون رو کشیدن که این کارا در عوضش چیزی نیست!

برای نوشتن این دفتر از خواب بعد ظهرم می زنم و کسی که مرا بشناسد، متوجه می شود که چه مجاهده بزرگی می کنم!

مسجد مباهله تنها جایی در مدینه است که احساس غربت نمی کنی! مثل شهر خودت است، مثل خانه خودت! زیارتگاه زوار شیعه است در آنجا از خفقان سعودی خبری نیست! امروز در مسجد مباهله برای اولین بار در مدینه با صدای بلند صلوات فرستادیم.

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 22:34 توسط بی بی جان گوهر| |

سوار تاکسی که شد گوشی همراهش دستش بود و داشت سر کسی داد می زد. آخر سر با این جمله که حوصله سین جیم شدن ندارم گوشی را قطع کرد و سر درد و دلش باز شد: همه توی کار آدم سرک می کشن! مادرت، زنت و حتی دوستت! خسته شدم بس که سین جیم شدم.

راننده تاکسی که عاقله مردی بود، حرف مرد رو تایید کرد: من به شخصه هیچ وقت به دوست و دشمن اجازه ندادم تو زندگی خصوصیم دخالت کنند. حالا دوستت چی می گه؟

مرد یقه پیراهنش رو درست کرد و والوم صداش رو پایین آورد آنقدری که فقط راننده بشنوه، (غافل از اینکه بی بی به ازای دو شماره ای که چشماش ضعیفه، گوشاش قویه!) با لحن تمسخرآمیزی گفت: دوستم می گه تو مگه زن نداشتی که رفتی یکی دیگه رو صیغه کردی!؟

راننده نگاهی به مرد جوان انداخت : خراب کردی که همه سین جیم ت می کنند!

مرد را ورانداز می کنم! سی و هفت سالی دارد. کلا آدم معمولی است هیچ ویژگی خاصی ندارد. مرد که با برخورد سرد راننده تاکسی مواجه شد، با لحنی حق به جانب گفت: یه ساختمون پانزده واحده واسه یه شیخ ِ دارم می سازم این چند وقته اصلا روز و شب نداشتم! یه کاری می کنند آدم به غلط کردم بیفته! آخه مگه واسشون کم گذاشتم که تو هر کاری سرک می کشی!!

دلم می خواد با کیفم بزنم پشت کله اش! دقیقا توی گیج گاهش! سر فلکه دور شهر پیاده می شه. راننده انگاری داره با خودش حرف می زنه: دختر شوهر می دی، اونم با خرج های امروز و جهیزیه های سنگین!! آخر سر دختر آدم گیر چه ناکسایی می افته! تو خونه بمونند و یه لقمه نون بی منت بخورند خیلی بهتره!

دلم می سوزه واسه زن این مرد، واسه بچه هاش و حتی واسه اون زنهایی که اونقدر بدبختند که صیغه همچین آدم هایی می شوند و زندگی یکی دیگه رو ویران می کنند.

عید نوشت:

بعد فوت مادربزرگم 15 عید غدیر هیچ سیدی در خانه مان نداشتیم! سادات فامیل هم که کیلومترها از ما دور بودند. امسال عروس مان عقده 15 عید غدیر قبلی را از دلمان در کرد. این جانب علاوه بر عیدی های رایج و نقل و شیرینی، یک بلوز مارک عیدی گرفتم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 14:19 توسط بی بی جان گوهر| |

Design By : Night Melody